از دست عزیزان چه بگویم گله ای نیست، گر هم
گله ای هست دگر حوصله ای نیست ...
با سلام خدمت تمام شما دوستان عزیز و طرفداران واقعی حضرت داریوش
مدتی هست که شاهد تغییر ناگهانی عده ای از
دوستان داریوشی صاحب وبلاگ هستیم ... اگر وبلاگ عزیزانی همچون امیرحسین و محمود
عزیز را خونده باشید متوجه این تغییر میشید... امیدوارم که اول کار تعجب نکنید!
اگر یک نگاهی به وبلاگ های عشق داریوشی در دو سه سال اخیر بندازید متوجه میشید که
یک سری اختلاف هایی بین طرفدارها بوده ... جرقه ی این اختلاف از وبلاگ " داریشیسم
" زده شده که به دست یک بسیجی دلاور نظام مقدس اسلامی هک شد! و این بسیجی
سلحشور اومد و یک سری سوالات و نوشته هایی را برضد داریوش منتشر کرد ... سوالهایی
که ارزش فکر کردن نداشت!! نمونه : " چرا داریوش در آلبوم سال 2000، دو هزار
را به صورت عدد نوشت و به حروف ننوشت؟؟!! " این یک نمونه از این قبیل سوالها
بود که اگه داریوش 2000 را به حروف هم می نوشت باز هم افرادی سودجو بودند که بگن
چرا با حروف نوشته!!! بعد از وبلاگ داریوشیسم نوبت میرسید به وبلاگ آقا مسعود که
این وبلاگ هم طی برنامه ریزی هایی که شده بود اومد و راه داریوشیسم را ادامه داد
... اگه در سوالات و نوشته های این وبلاگ هم دقت می کردید می دیدید که دقیقا سبک
سوال ها به سبک و سیاق همون داریوشیسم هستش که در جای خودش سوال برانگیز هست...
پس از اینکه آقا مسعود چنین سوالهایی را مطرح
کرد با سیل عظیمی از انتقادات روبرو شد، که در بین پاسخ دهندگان به سوال های
"داریوش ماندگار" ( داریوش ماندگار همون وبلاگ مسعود هستش )
کسانی از جمله امیر حسین عزیز و محمود به چشم می خورد که هر دوی اینها در اون زمان
از طرفداران تعصبی داریوش بودند... بعد از این اتفاق ها این مخالفان دست به دست هم
دادن و کم کم وبلاگ های دیگری از جمله " داریوش پرست " به جمع
اونها پیوست ... سوالهایی یکسان با هدف تخریب چهره ی اسطوره ی موسیقی ایران حضرت
داریوش ...
و اما امروز... در عین ناباوری دوستان عزیزی
ازجمله امیر حسین عزیز که من هزار بار به خودش هم گفتم خدا شاهده در بین طرفدارایی
که من می شناختم بیشتر از همه قبولش داشتم در اخلاق و رفتار و کردارش ...
آقای امیر حسین، شما کسی بودید که به داریوش لقب
پیغمبر 4 دهه را داده بودید و به حد پیغمبری قبولش داشتید، ولی آیا خودتون زیاده
روی نکردید در نوع گفتار و بیانتون؟ شمایی که داریوش را به حد پیغمبری قبول داشتید
اگه واقعا حرفتون راست بود الان چرا باید این سوال ها رو بپرسید؟ فکر نکنید منظور
من اینه که نباید جواب این سوال ها رو بدونید! نه اصلا، این حق شماست ولی اینجوری
که شما نوشتید و سوال هاتون را بیان کردید هر کسی که از داریوش چیزی ندونه فکر می
کنه داریوش آیا چه جور آدمی بوده! داریوشی که هیچ کس نمی تونه به گرد پاشم برسه از
همه لحاظ! این تعصب بیجا نیست واقعیتی هستش که به همه ثابت شده چه ما بخواهیم و چه
نخواهیم... اگه نگاهی به زندگی یک فردی که معتاد بوده و الان ترک کرده بندازید، می
بینید که بیشتر اونها دوست ندارن که گذشته هاشون را به یاد بیارن، این نه به این
معنا که کاری کرده باشن در اون زمان که بخوان ازش چشم پوشی کنن،نه! فقط دوست ندارن
یک سری از اون خاطرات تلخ و بیاد بیارن... خدایی تاحالا واسه شما پیش نیومده که
بخواید یک سری از خاطراتتون و قسمتی از گذشتتون را فراموش کنید؟؟؟ این سوال شما
باعث میشه ذهن مخاطب درگیره یک سری از مسایل حاشیه ای بشه ... از این سوال شما
هرکسی در ذهن خودش یک سری برداشت هایی می کنه که درست نیست و این وسط به جای اینکه
وضع آروم تر بشه، خرابتر از قبل میشه...
داریوش وظیفه نداره آهنگ هاش رو یکی یکی تفسیر
کنه، شاعر اگه دوست داشت می تونه اشاره ی مختصری به شعر داشته باشه، داریوش اگه در
جواب شما گفته هرکسی باید خودش مفهوم شعر را بفهمه به نظر من منظورش این بوده که
هر کس که واقعا دوست داره مفهوم این شعرها را بدونه باید خودش بره تحقیق کنه وگرنه
اگه معنی شعر را هر کسی می دونست اون تمایز و برتری که اهنگ های داریوش داشت از
بین میرفت... به نظر شما اینجوری بهتر نیست که طرفدارواقعی بدونه شعر یاور همیشه
مومن درمورد کوچه پس کوچه های اوین هستش و یک فرد عادی هم فکر کنه عاشقانست؟ اگه
دقت کرده باشید یک خصوصیت بارزی که داریوش در انتخاب اشعارش داره و باعث برتری اون
شده همینه... وگرنه چه فرقی بین یک آدم معمولی با طرفدارش وجود داشت؟ در مورد شعر
یاور همیشه مومن هم نیازی نبود شما از استاد ایرج جنتی عطایی کمک بگیرید چون خوده
داریوش در یکی از کنسرت هاش به این مطلب اشاره می کنه که این شعر در مورد اوین و
کوچه پس کوچه های زندان اوین هستش...!
4. جواب این سوال را هم یکبار دادم...! یک سری
از اتفاق هایی هستش که آدم از بیاد آوردنش متنفره ... شاید برای شما پیش نیومده
باشه ولی برای من اومده... در این مورد می تونید از یک روانشناس کمک بگیرید چون من
این سوال را که چرا بعضی افراد از گذشتشون چیزی نمی گن و تا صحبتش میشه آشفتگی را
میشه توی چهرشون دید از یک روانشناس پرسیدم و البته مخاطبم هم افرادی بودن که با
مواد مخدر دست و پنجه نرم کردن و دقیقا همون چیزی بود که خودم هم بارها گفته بودم
و در بالا هم بهش اشاره کردم! ولی برای اینکه با دلیل کارم و کرده باشم ازچنین کسی
کمک گرفتم... همونطوری که خودتون هم گفتید شهریار قنبری به طور کامل این جریان را
برای امیر قاسمی توضیح داد که چه اتفاق هایی افتاده و جریان از چه قرار بوده! پس
اینکه میگید داریوش میترسه یک سری حقایق رو بشه کاملا فرضیه ی اشتباهی هستش...!
چون قبلا یک نفر این جریان را توضیح داده... چرای این سوال را هم که بهش اشاره
کردم...
5.داریوش اگه واقعا وطن پرست نبود در اون زمانی
که می دونست با خوندن همچین آهنگی ( بوی گندم ) چه مجازاتی را در پیش داره هیچ وقت
قبول نمی کرد همچین آهنگی را بخونه... داریوش می تونست در اون زمان آهنگ رسول
رستاخیز یا طلایه دار را در وصف شاه نخونه ولی شرایط اون زمان حکم می کرد که این
کار رو انجام بده... داریوش یک خواننده ی مبارز بود، ساواک در اون زمان اگه می
خواست می تونست خیلی راحت داریوش را اعدام کنه! ولی داریوش می خواست در آزادی وطنش
و نشان دادن چهره ی ظالم و سشتمگر اون حکومت سهمی بهتر داشته باشه نه اینکه یک شعر
اول و آخر کارش باشه! و نه اینکه بخاطر یک شعر بخواد همچین مجازاتی داشته باشه...
همونطوری که شهریار قنبری در مصاحبه با بی بی سی میگه وقتی من این شعر را سرودم و
آهنگ اون ساخته شد انتظار نداشتم که رژیم بیاد بهم پاداش بده و بهم گل تقدیم کنه،
ولی انتظار این رو هم نداشتم که بخاطر این کار اینگونه با من رفتار بشه...! ولی
مطمینا داریوش و حتی خود شهریار هم از عواقب این کار آگاه بودند...! اگه داریوش
مجازات میشد نتونسته بود راهش را بدرستی ادامه بده و در همون اوایل کار که تازه به
مخالفت با دولت برخواسته بود و بخاطر یک آهنگ که شرایط اون زمان را نشون میده براحتی
سرش را به باد داده بود...! شما دارید مرحوم گلسرخی که یک فعال سیاسی بود را با
داریوش که در اون زمان اوایل فعالیت های سیاسیش بود و تنها حرمش خوندن یک ترانه
بود مقایسه می کنید؟ امیدوارم که تونسته
باشم در این سوال مفهومم را رسونده باشم، اگه بازم قانع نشدید در این رابطه بگید
من جوره دیگه توضیح میدم.
6.اول بذارید من این جریان را توضیح بدم که سوء
تفاهمی پیش نیاد بین اون کسایی که از این ماجرا خبر ندارن. شهریار قنبری خودش میگه
که وقتی من از زندان آزاد شدم چند روز بعدش از ساواک به من زنگ زدن و گفتن که اگه
می خوای داریوش آزاد بشه باید یک شعر بگی تا داریوش بخونه که یک ترانه ی ملی باشه،
قنبری می گه من یک شعر در وصف ایران سرودم که همون هیچ کجا وطن نبود هست که گوگوش
اونو خونده ولی اونا قبول نکردن و گفتن باید یک شعر باشه در وصف نظام و دولت و در
واقع شاهنشاه، بعد از اون زنگ می زنن به ایرج و به آقای عطایی هم میگن اگه می خوای
دوستت آزاد شه باید همچین شعری بنویسی تا داریوش بخونه که آقای جنتی عطایی هم
ترانه های رسول رستاخیز و طلایه دار را نوشت و داریوش هم اون را خوند و آزاد شد.
امیرحسین جان اگه به صحبتهای قنبری با دقت گوش
کرده باشید می گه که در اون زمان یعنی همون یک هفته ای که آقای جنتی در زندان بودن
کاملا روحیه ی خودشون را از دست داده بود بنابراین شاید اینجوری گفته که نظر طرفداراش را
نسبت به خودش عوض نکنه! خدا می دونه والا! داریوش برای چی باید جواب همچین چیزی را
بده وقتی حقیقت روشنه که اینگونه نبوده؟ کسی که دروغ میگه یعنی خودش یک مشکلی
داشته چرا ربطش میدید به داریوش؟ البته اینجا هم به این مسئله اشاره کنم که من
خداشاهده قصد جسارت به هیچ شاعر یا کسی را ندارم، ولی ما که طرفدار داریوش هستیم
نباید بخاطر یک حرفی که فلان کس زده بیایم به خوانندمون توهین کنیم! ما در جایگاهی
نیستیم که بخوایم شخصی مثل داریوش را محاکمه کنیم! شما اگه واقعا از این جریان
ناراحت هستید و واقعا براتون اهانت به داریوش غیرقابل تحمل هستش چرا خودتون به
صورت علنی دارید اهانت می کنید؟ اگه واقعا داریوش براتون مهم هست چرا اینجوری باید
حرف بزنید؟!
دارید میگید 30 سال خوب جوونا به عشق داریوش
معتاد شدن! من بارها گفتم اینکه یک نفر اراده نداره چه ربطی به داریوش داره؟ اون
جوونها اگه اراده داشتن وقتی میدیدن خواننده ی مورد علاقشون معتاده چرا باید معتاد
میشدن؟ اگه هم اراده نداشتن و نمی تونستن تحمل کنن و جنبه ی یک آهنگ رو نداشتن چرا
باید داریوش گوش میدادن؟ داریوش و آهنگ هاش و می بوسیدن می زاشتن کنار گناه کارشون
هم گردن کسی نمی نداختن!
گره افتاده در کارم، به خود کرده گرفتارم،
به جز در خود فرو رفتن، چه راهی پیش رو دارم... ؟
و اما شما آقا محمود، یک نگاهی پست های یکی دو
سال پیش خودتون بندازید! یادمه همش می گفتید که آرزومه یکبار داریوش و از نزدیک
ببینم و به پاهاش بیفتم و نیم ساعت فقط پاهاش و ببوسم و ... براستی چرا باید
یکدفعه همچین تحولی صورت بگیره؟ کی میگه آهنگ های قدیم داریوش سرتاسر ناامیدی هست؟
بله، اگه از یک دید بسته نگاه کنید دقیقا همینه که شما میگید، ولی اگه یکم با دید
بازتری نگاه کنید می بینید که در پس ناامیدی هایی که داره برای یک طرفدار واقعی
سرتاسر امید و نور هست...
اما هر روز خوشی تنگ غروبی هم داره، شبای سرد و
سیاه صبح سپیدی هم داره...
من به این اتفاق هایی که داره در بین هوادارها
می یفته مشکوکم! چون به همین راحتی نمیشه یک کسی مثل امیرحسین عزیز یا آقا محمود
همچین حرفهایی بزنه ... شما اگه انتقادی داشتید نباید اینجوری بیان می کردید. در
واقع شما الان دارید به جای اینکه مردم و با اسطوره ی موسیقی ایران که نظیر نداره
آشنا کنید دارید اونها رو به سمتی دیگه می کشونید... جوونهای ما هم که ماشالله با
یه حرف پیغمبرشون را هم زیر سوال می برن چه برسه به ... نمی دونم آیا واقعا اینها
نظرات شما بود؟؟؟؟!!! شاید دیگه به نفعتون نیست بخواید از داریوش بنویسید؟؟!!
ما جمله اسیران من و مایی خویشیم، اینجاست همان علت صد
دستگی ما ...
مطمین باشید با این کارها نمی تونید ذره ای هم
نظر مردم را نسبت به حضرت داریوش عوض کنید ...
الهی ضعیفان را پناهی، قاصدان را بر سر راهی،
مومنان را گواهی، چه عزیز است آن کس که تو خواهی...
داریوش از چنین روزایی خبر داشت که آهنگ هایی از
قبیل نازنین، نارفیق و ... را خوند :
ای نـــازنین، ای نــــازنین، در آیـنه مارا
ببین
از شرم این صد چهرا ها در آینه افتاده چین ...
به هر حال این مشکلات باید حل بشه و تا هر کدوم
از فرد فرد ما اول خودمون را اصلاح نکنیم این امر امکان پذیر نیست ...
چند میگویی سخن از درد و عیب دیگران؟
خویش را اول مداوا کن کمال این است و بس ...
امیدوارم تونسته باشم به سوالهای شما پاسخ بدم
هرچند مختصر ... به هر حال اون چیزی بود که در توانم بود ...خدا می دونه قصد توهین
به هیچ شخص و فردی هم نداشتم اگر هم که حرفی زدم.
امیدوارم که همیشه موفق و پیروز باشید
در پناه حق ...
.jpg)
.jpg)